سینمای ایران

Tale of the sea

سفر به تاریکی

در کل این «سفر به تاریکی»، قرار است بفهمیم همان «تیمارستان» محل امن‌تری است برای پناه گرفتن یک روشنفکر؟ پس چند روزی می‌آید بیرون، گشتی می‌زند و دوباره بازمی‌گردد همان‌جا؟ یعنی چرخه‌ی رفت و برگشتش از خانه به آسایشگاه، بناست «بیهودگی» دنیای بیرون، دنیای عینی را نشان‌مان بدهد؟ آن‌وقت چرا باید این را بپذیریم؟

There Is No Evil

تقدیس سرپیچی

نام فیلم این است: شیطان وجود ندارد. یعنی اگر هر کس به اندازه‌ی خودش مقابل سیستم می‌ایستاد، امکان تمرکز شرارت از بین می‌رفت و با یک «کل» مواجه نمی‌شدیم که بخواهیم آن را هیولایی مقابل خودمان بپنداریم. ماییم که آن هیولا را ساخته‌ایم و به زنده‌ماندنش کمک می‌کنیم. سرپیچی‌های کوچک می‌تواند دنیای بهتری برای ما بسازد.

Takhti

زمانه‌ی فرسوده و طعم پهلوانی

غلامرضا تختی (بهرام توکلی) را تازگی دیدم، و به‌نظرم رسید چه مخالفان و چه موافقان فیلم، کمی مبالغه کرده بودند.
استراتژی اصلی فیلم‌ساز در انتخاب لحنی گزارشی و سرد را نمی‌شود پیشاپیش شکست‌خورده دانست. چنین لحنی می‌تواند درست نقطه‌ی مقابل چیزی تصور شود که شاید اگر فیلم مرحوم حاتمی به نتیجه می‌رسید، شاهدش بودیم.

Gold

دکمه و کت

مسئله‌ی جامعه؟ بحران اقتصادی و تبعاتش. حرص خریدن دلار و سکه، افت ارزش پول و فقیرتر شدن فقیرها. آسیب‌پذیرترین قشر؟ جوان‌ها که هنوز زندگی‌شان شکل نگرفته، اول راهند و کسی نیست دست‌شان را بگیرد. به این فکر می‌افتند چه‌کار کنند؟ دوست دارند «بیزنس» خودشان را بزنند تا آقابالاسر نداشته باشند. مشکلی که پیش خواهد آمد؟ جور کردن سرمایه.

Khaneye Pedari

رسم تاریخ چنین است

خانه پدری دوباره توقیف شده و بعید است کسی بتواند در شرایط آشفته و پریشان امروز فرهنگ و هنر کشور، مشکل را حل کند. اما این فیلم به ساخته‌شدنش می‌ارزید. همین‌که توانست با چند نوبت نمایش محدود و مشروط، این همه تأثیر بگذارد و این همه انگیزه برای دوباره توی قوطی کردنش ایجاد کند، یعنی کارش را درست انجام داده.

Castle of Dreams

دیو و دلبر

به نظر می‌رسد اصرار میرکریمی برای فاصله گرفتن از ساختاری که خوب بلد است، باعث شده خودش متوجه ناهمگون بودن لحن فیلم‌های این سال‌هایش نشود و ایده‌هایی را که می‌تواند به نتایج درستی برسد، هدر دهد. این وسط، حضور کاراکتری مثل دختربچه‌ی این فیلم هم از نتایج همین ناهمگونی در لحن است.

هزارپا

سازنده می‌داند تماشاگرش چه می‌خواهد

دیشب هزارپا را دیدم. از سر کنجکاوی، برای این‌که بفهمم فیلمی که لقب پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینمای کشورم را به دست آورده چه سر و شکلی دارد. توقع زیادی نداشتم؛ منتظر بودم فیلمی باشد که شروع شود، چند موقعیت بامزه بسازد، چند بار بخندم، تمام شود و برود پی کارش. همین.

۴۰ سال، ۱۰ فیلم

برگزاری جشنواره‌ی فیلم فجر، خواه‌نا‌خواه آدم را یاد همه‌ی خاطراتش از سینمای ایران می‌اندازد. ۴۰ سالگی انقلاب هم باعث شده فیلم‌های این ۴ دهه مرور شود تا بهترین‌ها انتخاب شود. فهرست‌هایی در این روزها منتشر شده. این هم فهرست ۱۰ انتخاب من. این توضیح هم شاید لازم باشد که انتخاب‌ها بدون ترتیب است.

چهار قوطی واکس،‌ قورباغه و ابرهای دیجیتال

سرخ‌پوست ایده‌ی خوبی دارد و در یک سوم ابتدایی امیدوارکننده به نظر می‌‌رسد. اما به‌محض تمام شدن جذابیت ایده‌ی اولیه، مشخص می‌شود فیلمنامه‌نویس آن‌قدر به همان ایده‌ اطمینان داشته که توانسته سی چهل نفر را همراه کند و حالا همگی دارند ما را مشغول می‌کنند تا نبینیم قصه‌ای باقی نمانده و فیلم دارد با آوردن و بردن شخصیت فرعی‌های بی‌ربط، وقت تلف می‌کند.

غرابت برای غرابت

هومن سیدی از فیلم‌های كوتاهش، از اولین فیلم بلندش (آفریقا) تا این آخری دارد یك رویكرد را تكرار می‌كند: كولاژ هوشمندانه‌ی شخصیت‌ها، موقعیت‌ها و لحظات تاثیرگذاری كه در فیلم‌ها و سریال‌های روز دنیا می‌بیند و او را تحت تاثیر قرار می‌دهد. آشكار است كه زیاد فیلم می‌بیند، به ساختار فیلم‌هایی كه دوست دارد فكر می‌كند و جزئیات‌شان را در ذهنش مرور می‌كند.

error: Content is protected !!
به بالای صفحه بردن