سینمای ایران

آینه‌ای مقابل تاریخ

تأثیرپذیری مکری از تارانتینو در اولین فیلم بلندش (اشکان…)، صرفاً دلبستگی به فیلم‌سازی در آن سوی دنیا نیست، بلکه نشانه‌ی زندگی در یک دنیای مشترک، در یک دوران مشترک است. به همین دلیل تصادفی نیست که آخرین فیلمش یعنی جنایت بی‌دقت بار دیگر همان نشانه‌های مشترک را در خودش دارد.

بهار، تابستان، پاییز، زمستان… و بهار

تومان با نوعی خیره‌سری ساخته شده که با حال‌و‌هوای فیلم هماهنگ است. نوعی جسارت برای بی‌اعتنایی به قراردادها. نتیجه، کاملاً قابل اعتنا و در صحنه‌هایی درخشان است. فرشباف ترجیح داده در شکل روایت، در توضیح موقعیت مرکزی قصه، در پرداخت شخصیت‌هایش و حتی در انتخاب بازیگر، از روش‌های مرسوم این سال‌های سینمای ایران سرپیچی کند.

قهرمان و مسئله‌ی رئالیسم

سی دقیقه‌ی پایانی فیلم مکث روی یک ایده و تکرار آن در قالب حوادث جداگانه است. واضح است که قرار است به کجا برسیم. فیلمساز فقط دارد تعداد بحران‌ها را بیشتر می‌کند تا ما را قانع کند. در حالی‌که می‌شد اجازه داد شخصیت‌ها بیرون از این همه حادثه‌های پیاپی، کمی «زندگی» کنند.

دکتر جکیل و آقای هاید

نیمی از درخت گردو یادآور قواعد ساختاری آخرین روزهای زمستان و ایستاده در غبار است و اگر به همان وفادار مانده بود می‌توانست بهترین اثری شود که مهدویان ساخته، اما آن نیمه‌ی دیگر را کسی ساخته که در درام‌نویسی تجربه‌ی کافی ندارد یا حتی باید گفت مبانی اولیه‌ی یک درام محکم و درست را نشناخته.

توقف در میانه‌

نکته‌ی امیدوارکننده‌‌ی بوتاکس این است که مظاهری نشان می‌دهد بر خلاف بسیاری از هم‌نسلانش، از «اجرا»ی درست برای خودنمایی بهره نمی‌برد. نمی‌خواهد با قاب‌بندی، حرکت دوربین یا میزانسن‌‌های پیچیده روی همکارش را کم کند بلکه دارد کارش را درست انجام می‌دهد برای کامل کردن یک ساختار از قبل طراحی‌شده که حساب و کتاب و نظم مشخصی دارد.

Tale of the sea

سفر به تاریکی

در کل این «سفر به تاریکی»، قرار است بفهمیم همان «تیمارستان» محل امن‌تری است برای پناه گرفتن یک روشنفکر؟ پس چند روزی می‌آید بیرون، گشتی می‌زند و دوباره بازمی‌گردد همان‌جا؟ یعنی چرخه‌ی رفت و برگشتش از خانه به آسایشگاه، بناست «بیهودگی» دنیای بیرون، دنیای عینی را نشان‌مان بدهد؟ آن‌وقت چرا باید این را بپذیریم؟

There Is No Evil

تقدیس سرپیچی

نام فیلم این است: شیطان وجود ندارد. یعنی اگر هر کس به اندازه‌ی خودش مقابل سیستم می‌ایستاد، امکان تمرکز شرارت از بین می‌رفت و با یک «کل» مواجه نمی‌شدیم که بخواهیم آن را هیولایی مقابل خودمان بپنداریم. ماییم که آن هیولا را ساخته‌ایم و به زنده‌ماندنش کمک می‌کنیم. سرپیچی‌های کوچک می‌تواند دنیای بهتری برای ما بسازد.

Takhti

زمانه‌ی فرسوده و طعم پهلوانی

غلامرضا تختی (بهرام توکلی) را تازگی دیدم، و به‌نظرم رسید چه مخالفان و چه موافقان فیلم، کمی مبالغه کرده بودند.
استراتژی اصلی فیلم‌ساز در انتخاب لحنی گزارشی و سرد را نمی‌شود پیشاپیش شکست‌خورده دانست. چنین لحنی می‌تواند درست نقطه‌ی مقابل چیزی تصور شود که شاید اگر فیلم مرحوم حاتمی به نتیجه می‌رسید، شاهدش بودیم.

Gold

دکمه و کت

مسئله‌ی جامعه؟ بحران اقتصادی و تبعاتش. حرص خریدن دلار و سکه، افت ارزش پول و فقیرتر شدن فقیرها. آسیب‌پذیرترین قشر؟ جوان‌ها که هنوز زندگی‌شان شکل نگرفته، اول راهند و کسی نیست دست‌شان را بگیرد. به این فکر می‌افتند چه‌کار کنند؟ دوست دارند «بیزنس» خودشان را بزنند تا آقابالاسر نداشته باشند. مشکلی که پیش خواهد آمد؟ جور کردن سرمایه.

Khaneye Pedari

رسم تاریخ چنین است

خانه پدری دوباره توقیف شده و بعید است کسی بتواند در شرایط آشفته و پریشان امروز فرهنگ و هنر کشور، مشکل را حل کند. اما این فیلم به ساخته‌شدنش می‌ارزید. همین‌که توانست با چند نوبت نمایش محدود و مشروط، این همه تأثیر بگذارد و این همه انگیزه برای دوباره توی قوطی کردنش ایجاد کند، یعنی کارش را درست انجام داده.

error: Content is protected !!
به بالای صفحه بردن