سینمای ایران

Castle of Dreams

دیو و دلبر

به نظر می‌رسد اصرار میرکریمی برای فاصله گرفتن از ساختاری که خوب بلد است، باعث شده خودش متوجه ناهمگون بودن لحن فیلم‌های این سال‌هایش نشود و ایده‌هایی را که می‌تواند به نتایج درستی برسد، هدر دهد. این وسط، حضور کاراکتری مثل دختربچه‌ی این فیلم هم از نتایج همین ناهمگونی در لحن است.

هزارپا

سازنده می‌داند تماشاگرش چه می‌خواهد

دیشب هزارپا را دیدم. از سر کنجکاوی، برای این‌که بفهمم فیلمی که لقب پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینمای کشورم را به دست آورده چه سر و شکلی دارد. توقع زیادی نداشتم؛ منتظر بودم فیلمی باشد که شروع شود، چند موقعیت بامزه بسازد، چند بار بخندم، تمام شود و برود پی کارش. همین.

۴۰ سال، ۱۰ فیلم

برگزاری جشنواره‌ی فیلم فجر، خواه‌نا‌خواه آدم را یاد همه‌ی خاطراتش از سینمای ایران می‌اندازد. ۴۰ سالگی انقلاب هم باعث شده فیلم‌های این ۴ دهه مرور شود تا بهترین‌ها انتخاب شود. فهرست‌هایی در این روزها منتشر شده. این هم فهرست ۱۰ انتخاب من. این توضیح هم شاید لازم باشد که انتخاب‌ها بدون ترتیب است.

چهار قوطی واکس،‌ قورباغه و ابرهای دیجیتال

سرخ‌پوست ایده‌ی خوبی دارد و در یک سوم ابتدایی امیدوارکننده به نظر می‌‌رسد. اما به‌محض تمام شدن جذابیت ایده‌ی اولیه، مشخص می‌شود فیلمنامه‌نویس آن‌قدر به همان ایده‌ اطمینان داشته که توانسته سی چهل نفر را همراه کند و حالا همگی دارند ما را مشغول می‌کنند تا نبینیم قصه‌ای باقی نمانده و فیلم دارد با آوردن و بردن شخصیت فرعی‌های بی‌ربط، وقت تلف می‌کند.

غرابت برای غرابت

هومن سیدی از فیلم‌های كوتاهش، از اولین فیلم بلندش (آفریقا) تا این آخری دارد یك رویكرد را تكرار می‌كند: كولاژ هوشمندانه‌ی شخصیت‌ها، موقعیت‌ها و لحظات تاثیرگذاری كه در فیلم‌ها و سریال‌های روز دنیا می‌بیند و او را تحت تاثیر قرار می‌دهد. آشكار است كه زیاد فیلم می‌بیند، به ساختار فیلم‌هایی كه دوست دارد فكر می‌كند و جزئیات‌شان را در ذهنش مرور می‌كند.

قصه‌ی یک تروریستِ عاشق

شبی که ماه کامل شد با این کپشن آغاز می‌شود که: «این فیلم بر اساس یک ماجرای واقعی ساخته شده» بسیارخب. خیلی هم عالی. ولی این دیگر هیچ ویژگی قابل ذکری برای یک فیلم سینمایی نیست. فیلم‌ها چه بر اساس واقعیت باشند چه بر مبنای خیال، وقتی شروع می‌شوند باید واقعیت خودشان را بسازند.

یک فیلم ملایم

رضا فیلم کوچک و دلپذیری است به این دلیل كه متفاوت بودنش به قصد خودنمایی نیست. برای جلب توجه نیست. متفاوت بودنش انتخاب سازنده‌اش را نشان می‌دهد. امتیاز بزرگ فیلم این است كه با اعتماد به نفس، مكث كرده روی همان دنیای كوچك و محدودی كه دوست دارد نشان ما بدهد؛ دنیایی که دور و بر شخصیت رضا شکل گرفته.

تفاوت برای تفاوت

سرگردانی یك دختر مجرد در خیابان‌های تهران و ملاقات‌های كوتاهش با مردهایی كه سال‌ها قبل می‌شناخته هم تازگی دارد و موقعیت‌های عجیب و «دیدنی» می‌سازد. اما آیا همه‌ی اینها در فقدان یك روایت متمركز كه مشخص باشد قرار است كدام موقعیت‌ها را به چه ترتیب به هم وصل كند خاصیتی دارد؟

جنگ در کلوزاپ، صلح در لانگ‌شات

متری شش‌و‌نیم می‌توانست کمی متواضع‌تر باشد در اجرا. کمی ظریف‌تر. واضح است که روستایی بعد از غرغرهایی که اغلبش رنگ حسادت داشت، خواسته نشان دهد نه تنها بلد است پلان‌هایش را تر و تمیز به هم بچسباند بلکه می‌تواند سکانس‌های شلوغی را کارگردانی کند که نه تنها غلط دکوپاژ ندارند بلکه هماورد می‌طلبند.

خشم و هیاهو

همگی چه جوان و چه کهنسال، چه فیلمساز «وابسته» و چه اپوزیسیون می‌آیند روی سن و هر متلکی را که دوست دارند با هر لحن و هر شدتی نثار برگزارکنندگان و مدیران جشنواره می‌کنند و می‌روند پایین. فردای اختتامیه هم رسانه‌های این‌طرفی فحش می‌دهند جوایز را دادید به روشنفکرها، رسانه‌های آن‌‌طرفی متلک می‌گویند جوایز را دادید به ارزشی‌ها.

error: Content is protected !!
به بالای صفحه بردن