سینمای ایران

قصه‌ی یک تروریستِ عاشق

شبی که ماه کامل شد با این کپشن آغاز می‌شود که: «این فیلم بر اساس یک ماجرای واقعی ساخته شده» بسیارخب. خیلی هم عالی. ولی این دیگر هیچ ویژگی قابل ذکری برای یک فیلم سینمایی نیست. فیلم‌ها چه بر اساس واقعیت باشند چه بر مبنای خیال، وقتی شروع می‌شوند باید واقعیت خودشان را بسازند.

یک فیلم ملایم

رضا فیلم کوچک و دلپذیری است به این دلیل كه متفاوت بودنش به قصد خودنمایی نیست. برای جلب توجه نیست. متفاوت بودنش انتخاب سازنده‌اش را نشان می‌دهد. امتیاز بزرگ فیلم این است كه با اعتماد به نفس، مكث كرده روی همان دنیای كوچك و محدودی كه دوست دارد نشان ما بدهد؛ دنیایی که دور و بر شخصیت رضا شکل گرفته.

تفاوت برای تفاوت

سرگردانی یك دختر مجرد در خیابان‌های تهران و ملاقات‌های كوتاهش با مردهایی كه سال‌ها قبل می‌شناخته هم تازگی دارد و موقعیت‌های عجیب و «دیدنی» می‌سازد. اما آیا همه‌ی اینها در فقدان یك روایت متمركز كه مشخص باشد قرار است كدام موقعیت‌ها را به چه ترتیب به هم وصل كند خاصیتی دارد؟

جنگ در کلوزاپ، صلح در لانگ‌شات

متری شش‌و‌نیم می‌توانست کمی متواضع‌تر باشد در اجرا. کمی ظریف‌تر. واضح است که روستایی بعد از غرغرهایی که اغلبش رنگ حسادت داشت، خواسته نشان دهد نه تنها بلد است پلان‌هایش را تر و تمیز به هم بچسباند بلکه می‌تواند سکانس‌های شلوغی را کارگردانی کند که نه تنها غلط دکوپاژ ندارند بلکه هماورد می‌طلبند.

خشم و هیاهو

همگی چه جوان و چه کهنسال، چه فیلمساز «وابسته» و چه اپوزیسیون می‌آیند روی سن و هر متلکی را که دوست دارند با هر لحن و هر شدتی نثار برگزارکنندگان و مدیران جشنواره می‌کنند و می‌روند پایین. فردای اختتامیه هم رسانه‌های این‌طرفی فحش می‌دهند جوایز را دادید به روشنفکرها، رسانه‌های آن‌‌طرفی متلک می‌گویند جوایز را دادید به ارزشی‌ها.

دوربین میان دشمن

روزگاری حاتمی‌کیا فیلم‌هایی می‌ساخت درباره‌ی جنگ خودمان و به‌صراحت می‌گفت دوربین من هرگز سمت دشمن نخواهد رفت چون آنها را نمی‌شناسم. اما حالا بر خلاف قوانین خودش، با خیال راحت دوربین را برده میان دشمنی که لابد فکر می‌کند خوب می‌شناسد. سکانس‌هایی از فیلمش را صرف نمایش شناعتی می‌کند که ویدئوهای منتشرشده از داعش، همان‌ها را نشان داده‌.

error: Content is protected !!
به بالای صفحه بردن