حسین معززی‌نیا

حسین معززی‌نیا نویسنده، منتقد و مدرس سینماست. او از سال ۱۳۷۱ فعالیتش در مطبوعات سینمایی ایران را آغاز کرده و به‌عنوان نویسنده یا دبیر سرویس با نشریات متعددی همکاری کرده، از سال ۱۳۸۸ تا ۱۳۹۵ هم سردبیری یک ماهنامه‌ی سینمایی به نام ۲۴ را بر عهده داشته است. علاوه بر این، از سال ۱۳۷۵ کار تدریس مبانی نقد فیلم و تاریخ سینما را در مراکز مختلف آموزشی بر عهده داشته که در سه سال گذشته این فعالیت را در شهر تورنتو نیز ادامه می‌دهد. از معززی‌نیا ۵ کتاب سینمایی نیز منتشر شده. او کارگردانی و تدوین تعدادی برنامه‌ی تلویزیونی و فیلم مستند را بر عهده داشته و در هیئت داوری یا هیئت انتخاب تعدادی از جشنواره‌های سینمایی هم عضویت داشته است.

بومرنگ تاریخ

حالا «دیکتاتوری اقلیت» جایگزین دیکتاتوری‌های قبلی شده، عرصه را چنان تنگ کرده که خالق پدرخوانده می‌آید روی سن، با شرمندگی از این‌که وقت بقیه را بگیرد، صحنه را به‌سرعت ترک می‌کند و آن دو اسطوره را هم می‌برد تا برای لوس‌بازی‌ جوانک‌های کج و کوله وقت کم نیاید.

مرثیه‌ای برای یک رؤيا

سریال بعد از ۵۰ سال دوباره‌سازی شده. به زبان انگلیسی و در لوکیشن آمریکایی. مدت زمانش ۵ ساعت است و ۵ اپیزود دارد، در حالی‌که نسخه‌ی اصلی با ۶ اپیزود کمی کوتاه‌تر از ۵ ساعت است. در نسخه‌ی تازه، اپیزود دوم به‌طور کامل کنار گذاشته شده، اما دیگر رخدادهای نسخه‌ی اصلی در مدت زمانی طولانی‌تر ارائه شده‌اند و جزئیات بیشتری دارند.

نقد فیلمِ فارسی‌‌زبان؛ محدودیت‌ها و امکان‌ها

تا وقتی عده‌ای بابت عنوان رسمی «منتقد فیلم» امنیت شغلی به دست نیاورند، نمی‌شود انتظار شکل‌گیری یک ساختار پویا را داشت که در گذر زمان، غنی شود. منظور از امنیت شغلی، پولی است که به‌طور مشخص در ازای بیشتر خواندن، بیشتر دیدن و بیشتر تولید کردن در عرصه‌ی مطالعات سینمایی وارد زندگی منتقد می‌شود.

تابلو در تابلو

فیلم تازه‌ی وس اندرسن درباره‌ی یک مجله‌ی موفق است به نام فرنچ دیسپچ. از دورنمای آشنایی با مؤسس و سردبیر مجله می‌رویم درون صفحات مکتوب، در ادامه می‌‌رویم توی گزارشی مشخص و بعد، می‌‌رویم درون واقعه‌ی اصلی، آن‌جا با حوادث و شخصیت‌های متعددی مواجه می‌‌شویم که در حال شکل دادن به واقعه‌اند.

آینه‌ای مقابل تاریخ

تأثیرپذیری مکری از تارانتینو در اولین فیلم بلندش (اشکان…)، صرفاً دلبستگی به فیلم‌سازی در آن سوی دنیا نیست، بلکه نشانه‌ی زندگی در یک دنیای مشترک، در یک دوران مشترک است. به همین دلیل تصادفی نیست که آخرین فیلمش یعنی جنایت بی‌دقت بار دیگر همان نشانه‌های مشترک را در خودش دارد.

یک سینه‌فیل رادیکال

ذره ذره خواندن عکس دسته‌جمعی با پدرخوانده‌ به این دلیل بود که دلم نمی‌خواست تمام شود! این کتابی است مناسب دیوانه‌هایی که حرف زدن ابدی درباره‌ی فیلم‌های محبوب‌شان، همدمی و همراهی در توصیف لحظه‌هایی که دل‌شان را لرزانده، به هر کار مهم دیگری در دنیا ترجیح می‌دهند. پس به‌شکل مهارناپذیری به تداعی‌های ذهنی‌شان میدان می‌دهند.

نه یعنی نه!

بر خلاف راشومون، در فیلم ریدلی اسکات دقیقاً خود واقعه‌ی تجاوز، دغدغه‌ی سازندگان فیلم بوده، به‌طور مشخص قرار است بدانیم آیا مردی اجازه دارد با این فرضیه که زنی زمینه‌ی هم‌خوابگی را فراهم کرده، از خودش سلب مسئولیت کند و حتی تا دم مرگ هم اصرار کند گناهی مرتکب نشده یا خیر.

بهار، تابستان، پاییز، زمستان… و بهار

تومان با نوعی خیره‌سری ساخته شده که با حال‌و‌هوای فیلم هماهنگ است. نوعی جسارت برای بی‌اعتنایی به قراردادها. نتیجه، کاملاً قابل اعتنا و در صحنه‌هایی درخشان است. فرشباف ترجیح داده در شکل روایت، در توضیح موقعیت مرکزی قصه، در پرداخت شخصیت‌هایش و حتی در انتخاب بازیگر، از روش‌های مرسوم این سال‌های سینمای ایران سرپیچی کند.

قهرمان و مسئله‌ی رئالیسم

سی دقیقه‌ی پایانی فیلم مکث روی یک ایده و تکرار آن در قالب حوادث جداگانه است. واضح است که قرار است به کجا برسیم. فیلمساز فقط دارد تعداد بحران‌ها را بیشتر می‌کند تا ما را قانع کند. در حالی‌که می‌شد اجازه داد شخصیت‌ها بیرون از این همه حادثه‌های پیاپی، کمی «زندگی» کنند.

برنده‌ی غیرمنتظره

مهم‌ترین جایزه‌ی جشنواره‌ که همان جایزه‌ی فیلم منتخب تماشاگران است نصیب بلفاست شد؛ فیلم سیاه و سفید کنت برانا که محصول انگلستان است، سرگذشت یک خانواده در دهه‌ی ۱۹۶۰ در ایرلند شمالی را روایت می‌کند. بلفاست تا پیش از این در جشنواره‌ی معتبری نمایش داده نشده بود و معرفی‌اش به سینمادوستان دارد از همین‌جا آغاز می‌شود.

error: Content is protected !!
به بالای صفحه بردن