حسین معززی‌نیا

حسین معززی‌نیا نویسنده، منتقد و مدرس سینماست. او از سال ۱۳۷۱ فعالیتش در مطبوعات سینمایی ایران را آغاز کرده و به‌عنوان نویسنده یا دبیر سرویس با نشریات متعددی همکاری کرده، از سال ۱۳۸۸ تا ۱۳۹۵ هم سردبیری یک ماهنامه‌ی سینمایی به نام ۲۴ را بر عهده داشته است. علاوه بر این، از سال ۱۳۷۵ کار تدریس مبانی نقد فیلم و تاریخ سینما را در مراکز مختلف آموزشی بر عهده داشته که در سه سال گذشته این فعالیت را در شهر تورنتو نیز ادامه می‌دهد. از معززی‌نیا ۵ کتاب سینمایی نیز منتشر شده. او کارگردانی و تدوین تعدادی برنامه‌ی تلویزیونی و فیلم مستند را بر عهده داشته و در هیئت داوری یا هیئت انتخاب تعدادی از جشنواره‌های سینمایی هم عضویت داشته است.

Doctor Sleep

رفت و آمد بین دو دنیا

دکتر اسلیپ یکی دیگر از آن فیلم‌هایی است که تماشاگرانش را به دو دسته‌ی کاملاً متفاوت تقسیم می‌کند: کسانی که شاینینگ (استنلی کوبریک) را دیده‌اند و با جزئیاتش آشنایی دارند، کسانی که اصلاً نمی‌دانند وقتی از شاینینگ حرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم! از این جهت، تلقی این دو دسته تماشاگر ممکن است هیچ نقطه‌ی اشتراکی پیدا نکند.

Portrait of a Lady on Fire

رو برنگردان!

ماریان، نقاش جوانی است که از دنیای اطراف جدا شده، به جزیره‌ای خلوت آمده تا به‌اقتضای حرفه‌اش، تابلویی از یک بانو را تمام کند، تحویل دهد، دستمزدش را بگیرد و برگردد. اما این جداافتادگی، او را تا ابد گرفتار آن‌چه می‌کند که آفریده. همان‌چیزی که خودش به‌وجود آورده. پرتره‌ای که دیگر مال اوست.

Dark

زمان یک توهم است!

در تاریکی، آدم‌ها مشغول زندگی روزمره‌اند، واقعیت اطراف هم همان چیزی به نظر می‌رسد که برای هر کسی در هر نقطه‌ی دنیا ملموس است، اما چند اتفاق عجیب، به‌تدریج آنها را متوجه شرایط رازآمیزی می‌کند که هرچه پیش می‌رود بیشتر دچار این تصور می‌شوند که نکند یک واقعیت موازی هم در دنیا وجود دارد که محاسبه‌اش نمی‌کنند.

Oscar 2020

اسکار بین‌المللی!

اسکار ۲۰۲۰، قبل از برگزاری، فاقد هیجان و قابل پیش‌بینی‌ به نظر می‌رسید، اما ناگهان به یک غافلگیری تمام‌عیار تبدیل شد. دوره‌ی ۹۲ اسکار، به‌عنوان شبی تاریخی به یاد آورده خواهد شد، از این بابت که فیلمی غیرانگلیسی‌زبان، آن هم نه فیلمی اروپایی، بلکه فیلمی از سینمای کره‌ی جنوبی، جوایز اصلی را دریافت کرد.

1917

پیوستگی

بعد از تماشای دوباره‌ی ۱۹۱۷ به نظرم رسید لازم است درباره‌ی نکته‌ی مرکزیِ ساختار و روایت این فیلم صحبت کنیم: ۱۹۱۷ یک چرخه را روایت می‌کند؛ سربازی به یک درخت تکیه داده، بیدارش می‌کنند تا مأموریتی را بر عهده بگیرد. مأموریتی که یک سرباز معمولی باید راهی پیدا کند از زیرش دربرود، نه این‌که از آن استقبال کند…

Private Life

خانواده‌های پخش و پلا

بعد از تماشای زندگی خصوصی کنجکاو شدم بقیه‌ی فیلم‌های تامارا جنکینز را هم ببینم؛ اولین فیلمش را در سال ۱۹۹۸ ساخته به نام زاغه‌های بورلی‌هیلز، دومی را در ۲۰۰۷ به نام خانواده‌ی سَوِج، و برای سومی هم ۱۱ سال صبر کرده. دومین فیلمش که او را نامزد بهترین اسکار فیلم‌نامه کرده، لحن و ساختار قابل مقایسه‌ای با زندگی خصوصی دارد.

1917

دوربین ـ قلم

۱۹۱۷ درباره‌ی سربازی است که از چرت نیم‌روزی پای یک درخت بیدار می‌شود تا به مأموریتی اعزام شود برای جلوگیری از کشتاری باطل، و در پایان قصه، تنها روی خاک می‌نشیند، به درختی دیگر تکیه می‌دهد، و مرور می‌کند در همین چند ساعت، چه از دست داده و چه برایش باقی مانده.

Beanpole

قصه‌ی ماشا و ای‌یا

دیلاق (Beanpole) درباره‌ی دو زن است. جنگ جهانی دوم تمام شده، در سن‌پترزبورگ (که هنوز اسمش لنین‌گراد است) مردم مشغول رسیدگی به مجروح‌ها و آسیب‌دیده‌های جنگ سهمگینی‌اند که آثارش بر بدن و روان سربازها باقی است. فیلم با یک نمای درشتِ کمی دفرمه از صورت دختری شروع می‌شود به‌نام ای‌یا.

I Lost My Body

روی بام‌‌های پاریس

فیلم در رفت‌و‌آمدی هذیان‌وار بین سه موقعیت پیش می‌رود، گاهی به‌نظر می‌رسد مشغول مرور خاطراتیم، گاهی همه‌چیز کیفیت رؤیاگونه پیدا می‌کند، و گاهی هم حوادث به‌شدت واقعی است. ایده‌های جزئی در صحنه‌ها تحسین‌برانگیز است و ترکیب هم‌زمان لطافت و شاعرانگی فرانسوی با موقعیت‌های آزاردهنده و چندش‌آور، باعث می‌شود بسیاری از سکانس‌ها را با حسی دوگانه تماشا کنیم.

Where'd You Go, Bernadette

از سیاتل به قطب جنوب

این‌طور به نظر می‌رسد که آقای ریچارد لینک‌لیترِ عزیز بعد از به‌ثمر رسیدن پروژه‌ی سخت و مهم زندگی‌اش یعنی فیلم پسرانگی، بعد از تحسین‌ها و ستایش‌هایی که نصیبش شد، خیالش راحت شده و فعلاً چند سالی مشغول گذراندن ایام فراغت در کنار فیلم‌سازی است! فیلم امسالش به‌نام کجا رفتی برنادت هم همین وضع‌و‌حال را دارد.

error: Content is protected !!
به بالای صفحه بردن