حسین معززی‌نیا

حسین معززی‌نیا نویسنده، منتقد و مدرس سینماست. او از سال ۱۳۷۱ فعالیتش در مطبوعات سینمایی ایران را آغاز کرده و به‌عنوان نویسنده یا دبیر سرویس با نشریات متعددی همکاری کرده، از سال ۱۳۸۸ تا ۱۳۹۵ هم سردبیری یک ماهنامه‌ی سینمایی به نام ۲۴ را بر عهده داشته است. علاوه بر این، از سال ۱۳۷۵ کار تدریس مبانی نقد فیلم و تاریخ سینما را در مراکز مختلف آموزشی بر عهده داشته که در سه سال گذشته این فعالیت را در شهر تورنتو نیز ادامه می‌دهد. از معززی‌نیا ۵ کتاب سینمایی نیز منتشر شده. او کارگردانی و تدوین تعدادی برنامه‌ی تلویزیونی و فیلم مستند را بر عهده داشته و در هیئت داوری یا هیئت انتخاب تعدادی از جشنواره‌های سینمایی هم عضویت داشته است.

یک پلیس، یک تلفن

فارغ از ابعاد سیاسی فیلم و شعارهایش داشتم به ایده‌ی مركزی قصه فکر می‌کردم كه مبتنی بر «یك پلیس و یك تلفن» است؛ این‌كه چطور قهرمان فیلم موفق می‌شود از پشت یک دستگاه تلفن در اداره‌ی پلیس، خودش را عضو یك فرقه‌ی مخوف کند. از قضا شب بعد فیلمی از سینمای دانمارك دیدم كه از ابتدا تا انتها متكی بر ایده‌ی «یك پلیس و یك تلفن» است!

قصه‌ی یک علف وحشی

پرندگان مهاجر، یکی از ۹ فیلم فهرست کوتاه نامزدهای دریافت جایزه‌ی اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی‌زبان، فیلمی است غیرمنتظره و دیدنی. از آن دسته فیلم‌ها که نه به طعنه، بلکه واقعاً متفاوت است. طبق آن‌چه در کپشن ابتدای فیلم قید می‌شود، ماجراهایی که می‌بینیم بر مبنای وقایعی شکل گرفته که بین دهه‌ی ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰ در مناطق بومی شمال کلمبیا رخ داده.

ت مثل تقلب

موقع تماشای آشیانه‌ی پرنده (سوزان بی‌یر) حس دوگانه‌ای داشتم. نوسان میان دو احوال متضاد: ‌از طرفی حس رضایت و فراغت داشتم از تماشای یک فیلم داستان‌گوی سرگرم‌کننده که کاملاً مشخص است از همه‌ی مقدمات و مصالحش استفاده می‌کند برای برانگیختن همان احساساتی که هزاران سال است بشر قصه‌گو و قصه‌دوست را مشتاق به دنبال کردن قصه‌ها نگه داشته.

وینس گیلیگان و مسئله‌ی شر

بهتره به سال زنگ بزنی به‌عنوان اسپین‌آف سریال برکینگ بد معرفی شده. واقعاً هم یک اسپین‌آف است و در حال تعریف داستان شخصیت‌هایی است که در حاشیه‌ی وقایع مرکزی برکینگ بد قرار می‌گیرند. اما نکته‌ی درخشان قضیه این است که از نظر تماتیک، بهتره به سال زنگ بزنی ساخته شده تا تم مرکزی برکینگ بد را گسترش دهد.

مردی که آداب فراموش‌شده‌ی قصه‌گویی را بلد است

بهتره به سال زنگ بزنی برای كسانی ساخته شده كه قصه‌گویی نفیس را از قصه‌گویی ولنگار تمیز می‌دهند. این‌ همان جاست كه باید صبر داشته باشید و حواس‌تان را جمع كنید تا یك داستان‌گوی خوب ـ به قول ناباکف ـ قلعه‌ی مقوایی‌اش را به قلعه‌ای زیبا از فولاد و شیشه تبدیل کند. وینس گیلیگان همان کیمیاگر تردستی است که بلد است از مس طلا بسازد.

دوربین میان دشمن

روزگاری حاتمی‌کیا فیلم‌هایی می‌ساخت درباره‌ی جنگ خودمان و به‌صراحت می‌گفت دوربین من هرگز سمت دشمن نخواهد رفت چون آنها را نمی‌شناسم. اما حالا بر خلاف قوانین خودش، با خیال راحت دوربین را برده میان دشمنی که لابد فکر می‌کند خوب می‌شناسد. سکانس‌هایی از فیلمش را صرف نمایش شناعتی می‌کند که ویدئوهای منتشرشده از داعش، همان‌ها را نشان داده‌.

این طرف خط، آن طرف خط

اوقات ناگوار در هتل ال‌رویال. این اسم یک فیلم جنایی معمایی است که چند ماه پیش روی پرده بود و حالا نسخه‌ی ویدئویی‌اش منتشر شده. نام فیلم، بازی با یک عبارت آشنا در تبلیغ هتل‌هاست: اوقات خوش با اقامت در فلان هتل، تبدیل شده به معکوسش. چون این یک هتل غیرعادی است که قرار نیست در ‌آن به کسی خوش بگذرد.

واقعیت؛ این زیبای مزاحم

اشنابل از ابتدا تصمیمش را گرفته: خودش را از شر التزام به «بیوگرافی» خلاص کرده، و نه تنها برای تماشاگری که با ونگوگ آشنا نیست وقت تلف نمی‌کند، بلکه تمرکز می‌کند روی مقطعی مشخص از زندگی ونگوگ در جنوب فرانسه، شدت یافتن جنونش و تابلوهایی که در آن روزها خلق کرده.

هدف‌شان جلب رضایت شماست

این فیلمی است که به‌شدت به انتظارات قبل از تماشای فیلم وابسته است. یعنی این تعیین‌کننده است که قبل از شروع به دیدن، درباره‌‌ی فیلم چه شنیده‌اید و اصلاً چرا انتخابش کرده‌اید. اغلب تماشاگران عادی آمریکایی با هیجان و اشتیاق برای دیدن و شنیدن «لیدی گاگا» به سالن‌های نمایش این فیلم رفته‌اند.

حمله‌ی فیلم‌ساز به گوشه‌ی امن تماشاگر

این فیلم مستند ضیافتی است برای سینمادوستان تا ببینند هنوز چه نکاتی درباره‌ی این سکانس و علاوه بر آن، درباره‌ی تأثیرپذیری فیلم روانی از وضعیت اجتماعی آن سال‌های آمریکا و تأثیرگذاری‌اش بر فرهنگ عامه‌ی سال‌های بعد وجود دارد که نمی‌دانسته‌ایم. نام فیلم اشاره دارد به تعداد پلان‌ها و برش‌های سکانس مشهور فیلم روانی.

error: Content is protected !!
به بالای صفحه بردن