سینمای دنیا

I Lost My Body

روی بام‌‌های پاریس

فیلم در رفت‌و‌آمدی هذیان‌وار بین سه موقعیت پیش می‌رود، گاهی به‌نظر می‌رسد مشغول مرور خاطراتیم، گاهی همه‌چیز کیفیت رؤیاگونه پیدا می‌کند، و گاهی هم حوادث به‌شدت واقعی است. ایده‌های جزئی در صحنه‌ها تحسین‌برانگیز است و ترکیب هم‌زمان لطافت و شاعرانگی فرانسوی با موقعیت‌های آزاردهنده و چندش‌آور، باعث می‌شود بسیاری از سکانس‌ها را با حسی دوگانه تماشا کنیم.

Where'd You Go, Bernadette

از سیاتل به قطب جنوب

این‌طور به نظر می‌رسد که آقای ریچارد لینک‌لیترِ عزیز بعد از به‌ثمر رسیدن پروژه‌ی سخت و مهم زندگی‌اش یعنی فیلم پسرانگی، بعد از تحسین‌ها و ستایش‌هایی که نصیبش شد، خیالش راحت شده و فعلاً چند سالی مشغول گذراندن ایام فراغت در کنار فیلم‌سازی است! فیلم امسالش به‌نام کجا رفتی برنادت هم همین وضع‌و‌حال را دارد.

Marriage Story

زندگی خصوصی چارلی و نیکول

تازگی قصه‌ی ازدواج در بنا کردن ساختمان درام بر یک شکاف است. چارلی و نیکول با عشق به رفتارها و عادت‌های هم‌دیگر زندگی‌شان را شروع کرده‌اند، اما حالا به تنفر از آن رفتارها و عادت‌ها رسیده‌اند. مسیری که از آن عشق تا این تنفر طی شده، بخشی از عمر دو آدم است که دیگر تکرار نخواهد شد.

Once Upon a Time... in Hollywood

معاشرت همسایه‌ها در نیمه‌شب

هر نوع اصرار برای تحلیل روزی روزگاری در هالیوود از منظر تطبیق با وقایع تاریخی، باعث دور شدن از فیلم می‌شود. با وسط کشیدن بحث تاریخ، این فیلم، درک‌نشده باقی می‌ماند. آیا تصور می‌کنیم تارانتینو ابتدا نشسته چند واقعه‌ی تاریخی را کنار دستش چیده، و بعد فکر کرده چطور است با وارونه‌سازی اینها تماشاگرم را حیرت‌زده کنم؟

The Vanishing

دو قاره، دو سیاره!

در بین فیلم‌هایی که دم دست گذاشته بودم تا سر فرصت تماشا کنم، یکی هم فیلمی بود به نام ناپدید شدن، محصول سال ۱۹۸۸ که به‌دلیل انتشار توسط کمپانی کرایتریون کنجکاوی‌ام را جلب کرده بود. چند شب پیش تماشایش کردم؛ فوق‌العاده است! از آن فیلم‌های کم‌و‌بیش مهجور که طراوت و بداعت سینمای مستقل اروپا را یادآوری می‌کند.

The Irishman

داستان درهای باز و بسته

ایرلندی با صراحت سنگدلانه‌اش در زدودن هرگونه جنبه‌ی حماسی از این بازی مرگ که آدم‌های فیلم در محدوده‌ی سال‌های وقوع داستان راه انداخته‌اند، پانورامای تکان‌دهنده‌ای از یک دوره‌ی تاریخی و شخصیت‌های تأثیرگذارش می‌سازد. این فیلمی است که به ما مجال نمی‌دهد به شوخی‌های گنگسترهایش بخندیم یا شریک سرخوشی آنها در بالیدن به مهارت‌های‌شان شویم.

The Farewell

آدم شرقی، آدم غربی

وداع بر مبنای وارونه کردن آن‌چه طبیعی به نظر می‌‌رسد پیش می‌رود: قاعده‌اش این است که همه‌ی خانواده به چین برگردند تا یک جور سوگواری زودهنگام را آغاز کنند، اما وقتی قرار می‌شود خبر از مادربزرگ پنهان شود، یک عروسی، جایگزین عزا می‌شود و حالا همه باید وانمود کنند شادمانند و اگر هم اشکی می‌ریزند، اشک شوق است.

Joker

جوکر هم عدالت می‌خواهد!

تاد فیلیپس آمده و با ساختن فیلمی که اصلاً اسمش جوکر است، برای اولین بار این کاراکتر را از زیر سایه‌ی قهرمان اصلی (بتمن) بیرون کشیده. این فیلمی نیست که ضدقهرمانش جوکر باشد. فیلمی نیست که جوکر با شرارت‌هایش پاس گل بدهد تا بتمن بتواند بدرخشد. در این فیلم، بتمن طفلی بیش نیست و همه‌ی فیلم، میدان عرض‌اندام جوکر است.

Snowpiercer

وحشی، مثل یک پلنگ زخمی

بقیه‌ی فیلم‌های بلند بونگ جون ـ هو را دیدم: میزبان (۲۰۰۶)، مادر (۲۰۰۹) و برف‌شکن (۲۰۱۳). این سه تا در کنار چهار فیلمی که قبلاً درباره‌شان نوشتم، شامل هفت فیلم بلندی می‌شود که این فیلم‌ساز اهل کره‌ی جنوبی تا به امروز ساخته. سه فیلمی که تازگی دیدم، دوره‌ی میانی کارنامه‌ی بونگ را شکل می‌دهند.

Memories of Murder

قاتل کیست؟ نمی‌دانم!

خاطرات قتل از همان ابتدا، با نوشته‌ی ابتدایی‌اش، رویه‌ای نامتعارف در پیش می‌گیرد. قبل از رو‌به‌رو شدن با اولین واقعه، می‌خوانیم که این فیلمی است بر مبنای یک قصه‌ی واقعی، برگرفته از پرونده‌ای جنایی که هرگز به نتیجه نرسید. چنین شروعی برای یک فیلم پلیسی جنایی با زمانی بیش از دوساعت، کاملاً دیوانه‌وار است.

error: Content is protected !!
به بالای صفحه بردن