سینمای دنیا

جاودانگی در قلمرو زیرین

داستان یک شهر را دنبال می‌کنیم و زنی که پیوندی باستانی با تاریخ این شهر دارد. شهری که دو لایه دارد (کهن و معاصر)، بالا و پایین دارد (آب و خشکی)، اوندین هم دو چهره دارد؛ چهره‌‌ی اولش گاهی به‌تناسب شغلش روایت‌گر توسعه‌ی مدرن این شهر است و چهره‌ی دومش، تجسم همان ملکه‌ی دنیای زیرین.

First Cow

گفت‌وگو با آسمان

دغدغه‌های مضمونی کلی رایکارد نیست که به این فیلم‌ها اهمیت و اعتبار می‌دهد. مهارت او در حذف بسیاری از موقعیت‌های متداول و مکث غیرعادی و بیش از حد بر موقعیت‌هایی که کمتر ممکن است ‌ببینیم، باعث شده تماشای فیلم‌هایش پیش از هر نتیجه‌گیری محتوایی، به یک تجربه‌ی ‌زیبایی‌شناسانه‌ی عمیق تبدیل شوند.

جنایتكار یك قدم از قانون جلوتر است

پلیس فاسد/ جنایتكار همیشه یك قدم از قانون جلوتر است و به همین دلیل، هیچ‌وقت دستگیر نمی‌شود. پس پلیس درستكار قصه‌ی ما یا باید با این وضعیت كنار بیاید، یا این‌كه قانون را كنار بگذارد و در آن لحظه كه یقین پیدا كرد رو‌به‌روی تبهكار مورد نظر قرار گرفته‌، اسلحه را بكشد.

طعنه به تقدیر

آقای گتو، بهترین ساعت‌ساز جنوب، استخدام شده تا ساعت دیواری بزرگی برای نصب در ایستگاه قطار شهر بسازد. وقتی در روز افتتاح، ساعت شروع به كار می‌كند، عقربه‌هایش خلاف جهت حركت می‌كند. حتماً نقصی در كار است، چون شرط سالم بودن یك ساعت این است كه عقربه‌هایش جلو برود تا «زمان» را نشان دهد.

خیره به اضمحلال

عشق درباره‌ی «كهنسالی» است. فیلم، به‌‌نحو مشوش‌كننده‌ای متمركز است بر محو تدریجی نشانه‌های حیات. فیلم‌های بسیاری داشته‌ایم كه به قطع ارتباط افراد سالخورده با خانواده یا اجتماع پرداخته‌اند. اما عشق تمركز بی‌رحمانه‌ای دارد روی مسئله‌ی پیرشدن به مثابه‌ی فعل و انفعالی كه قبل از هر چیز در نسبت با خود فرد اتفاق می‌‌افتد.

It Must Be Heaven

اشغال‌ با حسن نیت

الیا سلیمان، ‌فیلم‌ساز کم‌کاری است. در طول ۳ دهه فقط ۵ فیلم بلند داستانی ساخته. چند فیلم مستند و کوتاه هم دارد. فیلم‌های داستانی‌اش را که همیشه خودش می‌نویسد و خودش هم بازی می‌کند، معمولاً رگه‌ی طنزی منحصر‌به‌فرد و گاهی ابسورد به هم پیوند می‌دهد. همه‌شان به مسئله‌ی اشغال فلسطین هم ربطی دارند.

A Hidden Life

تاریخ‌سازانِ بی نام و نشان

حیات ناپیدا در انتها، پس از آخرین پلان، با این کپشن به پایان می‌رسد: «…چرا که خوبی روزافزون جهان، تا حدی وابسته‌ به کنش‌هایی‌ست که نامی از آنها در تاریخ نمی‌مانَد، و این‌که وضع من و تو آن قدر که می‌شد ناگوار نیست، نیمی مدیون کسانی ا‌ست که با وفاداری، حیاتی ناپیدا را زیسته‌اند و در گورهایی گمنام می‌آرمند.»

Les Misérables

زارعِ بد

بینوایان، علاوه بر این‌که از جهت تکنیکی، نوید ظهور یک فیلم‌ساز مسلط بر میزانسن، ریتم و هدایت بازیگران در سکانس‌هایی دشوار را می‌دهد، از حیث درون‌مایه، تم‌هایی نشأت‌گرفته از زمینه‌های تاریخی فرهنگ فرانسه، رمان هوگو و بحران‌های دو دهه‌ی اخیر این کشور را هوش‌مندانه درهم آمیخته است.

همه چی به انتخاب خودت بستگی داره

آمدیم نبودید، فیلمی است که اگر از فیلم نخل طلا‌برده‌ی قبلیِ کن لوچ، یعنی من، دنیل بلیک بهتر نباشد، حداقل می‌تواند دنباله‌‌اش محسوب شود با همان دست‌مایه، همان صراحت در مضمون و همان استادی در اجرا. فیلمی درباره‌ی تلخی‌های زندگی طبقه‌ی کارگران روزمزد که شرایط‌شان این روزها دشوارتر هم شده.

Doctor Sleep

رفت و آمد بین دو دنیا

دکتر اسلیپ یکی دیگر از آن فیلم‌هایی است که تماشاگرانش را به دو دسته‌ی کاملاً متفاوت تقسیم می‌کند: کسانی که شاینینگ (استنلی کوبریک) را دیده‌اند و با جزئیاتش آشنایی دارند، کسانی که اصلاً نمی‌دانند وقتی از شاینینگ حرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم! از این جهت، تلقی این دو دسته تماشاگر ممکن است هیچ نقطه‌ی اشتراکی پیدا نکند.

error: Content is protected !!
به بالای صفحه بردن