سینمای دنیا

Portrait of a Lady on Fire

رو برنگردان!

ماریان، نقاش جوانی است که از دنیای اطراف جدا شده، به جزیره‌ای خلوت آمده تا به‌اقتضای حرفه‌اش، تابلویی از یک بانو را تمام کند، تحویل دهد، دستمزدش را بگیرد و برگردد. اما این جداافتادگی، او را تا ابد گرفتار آن‌چه می‌کند که آفریده. همان‌چیزی که خودش به‌وجود آورده. پرتره‌ای که دیگر مال اوست.

1917

پیوستگی

بعد از تماشای دوباره‌ی ۱۹۱۷ به نظرم رسید لازم است درباره‌ی نکته‌ی مرکزیِ ساختار و روایت این فیلم صحبت کنیم: ۱۹۱۷ یک چرخه را روایت می‌کند؛ سربازی به یک درخت تکیه داده، بیدارش می‌کنند تا مأموریتی را بر عهده بگیرد. مأموریتی که یک سرباز معمولی باید راهی پیدا کند از زیرش دربرود، نه این‌که از آن استقبال کند…

Private Life

خانواده‌های پخش و پلا

بعد از تماشای زندگی خصوصی کنجکاو شدم بقیه‌ی فیلم‌های تامارا جنکینز را هم ببینم؛ اولین فیلمش را در سال ۱۹۹۸ ساخته به نام زاغه‌های بورلی‌هیلز، دومی را در ۲۰۰۷ به نام خانواده‌ی سَوِج، و برای سومی هم ۱۱ سال صبر کرده. دومین فیلمش که او را نامزد بهترین اسکار فیلم‌نامه کرده، لحن و ساختار قابل مقایسه‌ای با زندگی خصوصی دارد.

1917

دوربین ـ قلم

۱۹۱۷ درباره‌ی سربازی است که از چرت نیم‌روزی پای یک درخت بیدار می‌شود تا به مأموریتی اعزام شود برای جلوگیری از کشتاری باطل، و در پایان قصه، تنها روی خاک می‌نشیند، به درختی دیگر تکیه می‌دهد، و مرور می‌کند در همین چند ساعت، چه از دست داده و چه برایش باقی مانده.

Beanpole

قصه‌ی ماشا و ای‌یا

دیلاق (Beanpole) درباره‌ی دو زن است. جنگ جهانی دوم تمام شده، در سن‌پترزبورگ (که هنوز اسمش لنین‌گراد است) مردم مشغول رسیدگی به مجروح‌ها و آسیب‌دیده‌های جنگ سهمگینی‌اند که آثارش بر بدن و روان سربازها باقی است. فیلم با یک نمای درشتِ کمی دفرمه از صورت دختری شروع می‌شود به‌نام ای‌یا.

I Lost My Body

روی بام‌‌های پاریس

فیلم در رفت‌و‌آمدی هذیان‌وار بین سه موقعیت پیش می‌رود، گاهی به‌نظر می‌رسد مشغول مرور خاطراتیم، گاهی همه‌چیز کیفیت رؤیاگونه پیدا می‌کند، و گاهی هم حوادث به‌شدت واقعی است. ایده‌های جزئی در صحنه‌ها تحسین‌برانگیز است و ترکیب هم‌زمان لطافت و شاعرانگی فرانسوی با موقعیت‌های آزاردهنده و چندش‌آور، باعث می‌شود بسیاری از سکانس‌ها را با حسی دوگانه تماشا کنیم.

Where'd You Go, Bernadette

از سیاتل به قطب جنوب

این‌طور به نظر می‌رسد که آقای ریچارد لینک‌لیترِ عزیز بعد از به‌ثمر رسیدن پروژه‌ی سخت و مهم زندگی‌اش یعنی فیلم پسرانگی، بعد از تحسین‌ها و ستایش‌هایی که نصیبش شد، خیالش راحت شده و فعلاً چند سالی مشغول گذراندن ایام فراغت در کنار فیلم‌سازی است! فیلم امسالش به‌نام کجا رفتی برنادت هم همین وضع‌و‌حال را دارد.

Marriage Story

زندگی خصوصی چارلی و نیکول

تازگی قصه‌ی ازدواج در بنا کردن ساختمان درام بر یک شکاف است. چارلی و نیکول با عشق به رفتارها و عادت‌های هم‌دیگر زندگی‌شان را شروع کرده‌اند، اما حالا به تنفر از آن رفتارها و عادت‌ها رسیده‌اند. مسیری که از آن عشق تا این تنفر طی شده، بخشی از عمر دو آدم است که دیگر تکرار نخواهد شد.

Once Upon a Time... in Hollywood

معاشرت همسایه‌ها در نیمه‌شب

هر نوع اصرار برای تحلیل روزی روزگاری در هالیوود از منظر تطبیق با وقایع تاریخی، باعث دور شدن از فیلم می‌شود. با وسط کشیدن بحث تاریخ، این فیلم، درک‌نشده باقی می‌ماند. آیا تصور می‌کنیم تارانتینو ابتدا نشسته چند واقعه‌ی تاریخی را کنار دستش چیده، و بعد فکر کرده چطور است با وارونه‌سازی اینها تماشاگرم را حیرت‌زده کنم؟

The Vanishing

دو قاره، دو سیاره!

در بین فیلم‌هایی که دم دست گذاشته بودم تا سر فرصت تماشا کنم، یکی هم فیلمی بود به نام ناپدید شدن، محصول سال ۱۹۸۸ که به‌دلیل انتشار توسط کمپانی کرایتریون کنجکاوی‌ام را جلب کرده بود. چند شب پیش تماشایش کردم؛ فوق‌العاده است! از آن فیلم‌های کم‌و‌بیش مهجور که طراوت و بداعت سینمای مستقل اروپا را یادآوری می‌کند.

error: Content is protected !!
به بالای صفحه بردن