ژوئن 2019

یک سرخوردگی بزرگ

آخرین اپیزود این سریال کاملاً حیرت‌زده‌ام کرد. مجبور شدم وسط تماشا، دکمه‌ی پاز را فشار دهم و عصبانیتم را در قالب چند جمله‌ی مفصل شرح دهم تا بتوانم ادامه دهم. این نه تنها بدترین اپیزود کل سریال بلکه یکی از بدترین پایان‌بندی‌های همه‌ی قصه‌هایی بود که تا‌به‌حال در تاریخ قصه‌گویی بشر ثبت شده.

نمی‌توانیم باور کنیم!

به این سؤال جواب داده نمی‌شود که جان اسنو به‌عنوان یک رهبر مقتدر چرا در این فصل، به طور کلی تماشاگر وقایع است. چون عاشق دنریس است؟ عاشقش نیست و در همین اپیزود اخیر این را نشان داد. چون مطیع اوست؟‌ چرا مطیع کسی است که بر خلاف منش جان اسنو دارد غیرعاقلانه و ضدبشری رفتار می‌کند؟

لغزیدن به درون لایه‌های نادیدنی

شتابی که برای تمام کردن قصه‌ای با این وسعت، این همه شخصیت و این مقدار جزئیات وجود دارد، ‌از منظر اقتصاد تولید کاملاً قابل درک است؛ هزینه‌ی تولید اپیزودهای جدید این سریال بیش از یک فیلم سینمایی پرخرج شده، اشتیاق هواداران هم به اوج رسیده، پس باید کار را تمام کرد تا زمینه برای انتشار ادامه‌ی رمان و هم‌چنین تولید «اسپین‌آف»های احتمالی فراهم شود.

شش هفته التهاب و دل‌شوره‌ی دلچسب

چیزی كه از ابتدا در این سریال مجذوبم می‌كرد آشكار بودن تعلق همه‌ی نشانه‌ها و اجزا به یك رمان پرورق و مبسوط بود. از این‌كه می‌دیدم همه‌ی نام‌ها، شخصیت‌ها، سرزمین‌ها و ماجراها دارند از دنیای پر شاخ و برگی بیرون می‌آیند كه نویسنده‌ای خلاق، سر فرصت و با حوصله طراحی‌اش كرده لذت می‌بردم.

زندگی درون مرگ

فیلم به اندازه‌ی یک تریلر نفس‌گیر (حتماً بیش از یک تریلر نفس‌گیر) مو به تن تماشاگر سیخ می‌کند. نه فقط بابت تماشای موقعیت‌هایی باورنکردنی، و نه فقط به‌خاطر دل‌شوره بابت بزرگ‌ترین تصمیم الکس،‌ بلکه بابت همراهی ناگزیر با آدمیزادی که لب خطر زندگی می‌کند. لب خطر؟ توصیفاتم ناقص است! موقعیت خطیرتر از این‌هاست.

این بار راننده تاکسی نیست؛ کشیش است!

این همان مرد به خشم‌آمده‌ی راننده تاکسی است که باز هم سرنوشتش با زنی گره خورده و این بار به جای آن دخترک روسپی (جودی فاستر) با زنی سر و کار دارد (آماندا سیفرید) که کودکی در شکمش دارد و از قهرمان فیلم تقاضا می‌کند ناجی زندگی‌اش باشد اما «خداوند چنین می‌خواهد» که خودش ناجی ارنست تولر (ایتن هاوک) شود.

یک فیلم زنانه

کفرناحوم، فیلم تازه‌ی خانم نادین لبکی، فیلم‌ساز و بازیگر لبنانی، از آن دسته فیلم‌هاست که به‌دلیل داستان ملتهب و متأثرکننده‌اش می‌تواند واکنش‌هایی کاملاً متفاوت در بین بیننده‌ها برانگیزد. ممکن است عده‌ای عمیقاً تحت تأثیر قرار بگیرند، گروهی آزار ببینند، بعضی‌ها هم درباره‌ی نوع نگاه فیلمساز به مقوله‌ی خانواده، رابطه‌ی والدین با فرزندان، واکنش‌های جامعه و… تعبیر و تفسیرهای ضدونقیضی ارائه دهند.

در بیداری رؤیا می‌بینیم

در چند سال اخیر کمتر فیلمی دیده‌ایم که از نظر وحدت لحن و یکدستی بصری با سوزاندن قابل مقایسه باشد. سوزاندن فیلمی است که دوباره به یادمان می‌آورد چه ظرفیت شوق‌انگیزی برای آفریدن قصه‌های تازه و ظرافت در روایت‌شان در شرق آسیا نهفته و هنوز می‌شود منتظر اتفاقات .هیجان‌انگیز در آن منطقه ماند

آشفتگی‌های ترسناک یک معتاد

پسر زیبا که بیشتر به‌خاطر نامزدی‌های متعدد بازیگرش تیموتی شالامی در جشنواره‌ها و محافل مختلف شناخته شده، یکی از آن فیلم‌های متعهدانه‌ی مصمم و قاطع است که برای رسیدن به هدفی سرراست ساخته شده: هشدار به والدینی که فرزند نوجوان یا جوان دارند و مراقبت‌های کافی برای تمایل احتمالی آنها به مصرف مواد مخدر را انجام نمی‌دهند.

اگر تاریخ تکرار شود

انتقاد از نتایج مراسم اسکار و متلک گفتن به سلیقه‌ی اعضای آکادمی کم‌کم به ابتذال کشیده شده. در این‌که اسکار صد جور عیب و ایراد داشته و دارد شکی نیست، اما کسانی که این روزها نق می‌زنند و از انتخاب‌های امسال تا کل تاریخ اسکار را دست می‌اندازند، ظاهراً چند نکته را به‌کلی فراموش کرده‌اند…

error: Content is protected !!
Scroll to Top