چارلی در برابر چارلی

هوشمندی فیلم این است که گرچه در ظاهر، تاریخچه‌ی رشد محبوبیت یک کاراکتر را پی می‌گیرد، در لایه‌ای دیگر مشغول تحلیل رابطه‌ی ستاره‌ها با مخاطب می‌شود: تماشاگر شیفته‌ی یک کاراکتر می‌شود. آن کاراکتر با تصمیم‌های کسی خلق شده که نمی‌دانیم در زندگی واقعی چه اشتراکی دارند.

خانم‌ها و آقایان، به سینما خوش آمدید

دغدغه‌ی جیمز کامرون در آواتارهایش ساختن یک دنیای خیره‌کننده است. دنیایی که پیشاپیش، قبل از این‌که مسیر دراماتیک پیدا کند خارق‌العاده است. کامرون روی طراحی جزئیات هر تکه‌ از این دنیا حساسیتی غیرعادی و کم‌سابقه به خرج می‌دهد و می‌خواهد مثل یک پیکرتراش همه‌ی ریزه‌کاری‌ها را کنترل کند.

خدای مرگ مقابل خدای زندگی در اینی‌شرین

کالم بهای آزادی‌اش، بهای خلاصی از بطالت را با قطع عضو می‌دهد؛ همان تکه‌هایی از بدنش را که برای نواختن ساز نیاز دارد قیچی می‌کند و می‌کوبد به در خانه‌ی پادریک. چارپای محبوب پادریک که شعور ندارد نباید تکه‌های بدن آدم‌ها را بخورد تلف می‌شود.

آفتاب‌سوخته

دوربین فیلم‌برداری واسطه‌ای است برای ثبت لحظاتی از سفر که می‌شود در اتاق هتل، تصاویرش را تماشا کرد برای مرور این‌که همان روز یا دیروز چه گذشته و چه کرده‌اند، از سوی دیگر در زمان حال، تصاویر آن دوربین به کار مرور کل آن گذشته می‌آید.

زندگی و مرگ در برزخ میان دو فرهنگ

باردو نمی‌تواند ما را متقاعد کند که بحران اصلی کجا دارد رخ می‌دهد و قهرمانش چرا سرگشته و آشفته است. می‌فهمیم رسانه‌گریز است و علاقه‌ای به حضور در برنامه‌های تلویزیونی و فعالیت در شبکه‌های اجتماعی ندارد، اما آیا این مشکل امروز اوست یا همیشه همین بوده؟

پسری که گم شد

حرکت دوربین‌های مؤثر فیلم، قاب‌های زیبایی می‌‌سازد که مینی‌مالیسم روایت در پرهیز از اشاره به بسیاری از جزئیات را جبران می‌کند. آن‌چه در تصویر حذف شده، ما را وادار می‌کند به تقلای ذهنی برای پیدا کردن توضیح برای وقایعی که رخ می‌دهد.

واقعیت را دور بینداز

فیلم جدید اسپیلبرگ شاید اجرایی رئالیستی از ای. تی. است که همان جمع خانوادگی را دارد، روابط بچه‌ها، حضور پدر و مادر و بحران خانوادگی، اما کنجکاوی‌های کودکانه و هیجان ملاقات با یک بیگانه‌ی فضایی کنار رفته و جایش را به کشف سینما و قابلیت‌های جادویی‌اش داده.

یک فیلم ضدجنگ دیگر

چسبیدن گی‌یرمو دل‌تورو به عنوان اصلی فیلم اصلاً یعنی همین که آن‌چه می‌بینیم بیش از آن‌که به کارلو کولودی تعلق داشته باشد، انتخاب اجزایی از قصه‌ی اصلی و آفریدن چیزی تازه است که در دنیای گی‌یرمو دل‌تورو تأسیس شده و موجودیت پیدا کرده.

یک ضیافت تیم برتونی

ونزدی را آلفرد گاف و مایلز میلر طراحی کرده‌اند، تیم برتون علاوه بر این‌که تهیه‌کننده‌ی اجرایی (و سرمایه‌گذار) است چهار اپیزود از هشت اپیزود را کارگردانی کرده، اما تمام اجزا و عناصر سریال چنان تیم برتونی‌اند که نمی‌توانیم سهم او را منحصر به همین عناوین درج‌شده در تیتراژ فرض کنیم.

جنگ خانوادگی تارگرین‌ها

کاملاً قابل درک است تماشاگر شیفته‌ی بازی تاج‌و‌تخت به‌هرحال از آن‌چه می‌بیند رضایت پیدا کند چون بعد از آن فصل پایانی ضعیف که رؤیاپردازی همه را برای تماشای یک پایان‌بندی به‌یاد‌ماندنی بر باد داد، همین که هست بهتر از وداع همیشگی با آن دنیای جذاب و رازآمیز است.

error: Content is protected !!
Scroll to Top