سریال‌ تلویزیونی

یک ضیافت تیم برتونی

ونزدی را آلفرد گاف و مایلز میلر طراحی کرده‌اند، تیم برتون علاوه بر این‌که تهیه‌کننده‌ی اجرایی (و سرمایه‌گذار) است چهار اپیزود از هشت اپیزود را کارگردانی کرده، اما تمام اجزا و عناصر سریال چنان تیم برتونی‌اند که نمی‌توانیم سهم او را منحصر به همین عناوین درج‌شده در تیتراژ فرض کنیم.

جنگ خانوادگی تارگرین‌ها

کاملاً قابل درک است تماشاگر شیفته‌ی بازی تاج‌و‌تخت به‌هرحال از آن‌چه می‌بیند رضایت پیدا کند چون بعد از آن فصل پایانی ضعیف که رؤیاپردازی همه را برای تماشای یک پایان‌بندی به‌یاد‌ماندنی بر باد داد، همین که هست بهتر از وداع همیشگی با آن دنیای جذاب و رازآمیز است.

تالکین به روایت آمازون

با همه‌ی بدقوارگی‌ها و آشفتگی‌ها، فقط به‌دلیل کنجکاوی برای مشخص‌شدن حد و مرز بدسلیقگی در بر باد دادن آن‌چه دستاورد تالکین محسوب می‌شود، تا آخرین اپیزود هم صبر کردم، چیزی عوض نشد؛ این سریال فقط برای پول درآوردن ساخته شده، بدون تعارف و به همین روشنی و صراحت!

شیشه و باران

در بهتره به سال زنگ بزنی ترکیب جیمی مک‌گیل ـ کیم وکسلر عاقبت به رستگاری مرد انجامید چون زن، خودش یکی از عوامل رشد این هیولا بود و جایی فهمید، از ترکیب دونفره کنار کشید تا هیولا آسیب‌پذیر شود و مجال بازگشت به قلمرو انسانیت برایش حفظ شود.

مرثیه‌ای برای یک رؤيا

سریال بعد از ۵۰ سال دوباره‌سازی شده. به زبان انگلیسی و در لوکیشن آمریکایی. مدت زمانش ۵ ساعت است و ۵ اپیزود دارد، در حالی‌که نسخه‌ی اصلی با ۶ اپیزود کمی کوتاه‌تر از ۵ ساعت است. در نسخه‌ی تازه، اپیزود دوم به‌طور کامل کنار گذاشته شده، اما دیگر رخدادهای نسخه‌ی اصلی در مدت زمانی طولانی‌تر ارائه شده‌اند و جزئیات بیشتری دارند.

یک قصه‌ی پلیسی مرغوب چطور چیزی است؟

طراحی موقعیت‌های پر تنش که همیشه حول سؤال اصلی (قاتل کیست؟) بنا می‌شود، جزء حذف‌نشدنی یک قصه‌ی پلیسی است. این نوع قصه‌، مخاطب را تشویق به پی‌گیری اطلاعاتی می‌کند که ذره ذره داده می‌شود تا «تعلیق» حفظ شود، اما در کنارش شخصیت‌ها هم شناخته می‌شوند. موقعیت‌های ملتهب، بستری برای توضیح شخصیت محسوب می‌شوند نه این‌که خودشان هدف باشند.

Better Call Saul

شکار و شکارچی

اپیزود اول فصل جدید گرچه با یک مقدمه‌ی طولانی به سبک فصل‌های قبل شروع شد که باز هم در تصاویری سیاه‌و‌سفید به آینده رفته بودیم و وضع‌و‌حال غم‌ناک سال گودمن را در ایام بعد از وقایع برکینگ‌بد تماشا می‌کردیم، بعد از تیتراژ، دقیقاً به همان نقطه‌ای بازگشت که اپیزود آخر فصل چهارم تمام شده بود.

Dark

زمان یک توهم است!

در تاریکی، آدم‌ها مشغول زندگی روزمره‌اند، واقعیت اطراف هم همان چیزی به نظر می‌رسد که برای هر کسی در هر نقطه‌ی دنیا ملموس است، اما چند اتفاق عجیب، به‌تدریج آنها را متوجه شرایط رازآمیزی می‌کند که هرچه پیش می‌رود بیشتر دچار این تصور می‌شوند که نکند یک واقعیت موازی هم در دنیا وجود دارد که محاسبه‌اش نمی‌کنند.

Mindhunter

قصه‌ی آدم‌کش‌های فیلسوف!

سریال به‌شکلی طراحی شده که درگیر جزئیات پرونده‌های مشهور واقعی، و زمینه‌ی رفتارهای قاتل‌های شناخته‌شده‌ای مثل چارلز منسن ‌شویم. چارچوب اصلی همین است: شرح مستندگونه‌ی چگونگی شكل‌گیری واحد تحقیقات علوم رفتاری در اف‌بی‌آی، همراه با تعریف وقایع در لایه‌های مختلف، در مرزی میان قصه‌گویی و واقعه‌نگاری مستندگونه.

یک سرخوردگی بزرگ

آخرین اپیزود این سریال کاملاً حیرت‌زده‌ام کرد. مجبور شدم وسط تماشا، دکمه‌ی پاز را فشار دهم و عصبانیتم را در قالب چند جمله‌ی مفصل شرح دهم تا بتوانم ادامه دهم. این نه تنها بدترین اپیزود کل سریال بلکه یکی از بدترین پایان‌بندی‌های همه‌ی قصه‌هایی بود که تا‌به‌حال در تاریخ قصه‌گویی بشر ثبت شده.

error: Content is protected !!
Scroll to Top