نوید محمدزاده

Sheeple

وقتی از کپی‌کاری حرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم؟

در روزهای نمایش عمومی مغزهای کوچک زنگ‌زده در مجادله میان هواداران و مخالفان فیلم، مدام از تعبیر «کپی کردن» استفاده می‌شد. در یادداشت‌ها یا کامنت‌های مخالفان فیلم، هومن سیدی متهم می‌شد به کپی کردن از بعضی فیلم‌ها و مشخصاً به فیلم مشهور شهر خدا اشاره می‌شد که فرناندو مه‌یر‌لس در سال ۲۰۰۲ ساخته.

چهار قوطی واکس،‌ قورباغه و ابرهای دیجیتال

سرخ‌پوست ایده‌ی خوبی دارد و در یک سوم ابتدایی امیدوارکننده به نظر می‌‌رسد. اما به‌محض تمام شدن جذابیت ایده‌ی اولیه، مشخص می‌شود فیلمنامه‌نویس آن‌قدر به همان ایده‌ اطمینان داشته که توانسته سی چهل نفر را همراه کند و حالا همگی دارند ما را مشغول می‌کنند تا نبینیم قصه‌ای باقی نمانده و فیلم دارد با آوردن و بردن شخصیت فرعی‌های بی‌ربط، وقت تلف می‌کند.

غرابت برای غرابت

هومن سیدی از فیلم‌های كوتاهش، از اولین فیلم بلندش (آفریقا) تا این آخری دارد یك رویكرد را تكرار می‌كند: كولاژ هوشمندانه‌ی شخصیت‌ها، موقعیت‌ها و لحظات تاثیرگذاری كه در فیلم‌ها و سریال‌های روز دنیا می‌بیند و او را تحت تاثیر قرار می‌دهد. آشكار است كه زیاد فیلم می‌بیند، به ساختار فیلم‌هایی كه دوست دارد فكر می‌كند و جزئیات‌شان را در ذهنش مرور می‌كند.

جنگ در کلوزاپ، صلح در لانگ‌شات

متری شش‌و‌نیم می‌توانست کمی متواضع‌تر باشد در اجرا. کمی ظریف‌تر. واضح است که روستایی بعد از غرغرهایی که اغلبش رنگ حسادت داشت، خواسته نشان دهد نه تنها بلد است پلان‌هایش را تر و تمیز به هم بچسباند بلکه می‌تواند سکانس‌های شلوغی را کارگردانی کند که نه تنها غلط دکوپاژ ندارند بلکه هماورد می‌طلبند.

error: Content is protected !!
به بالای صفحه بردن