لی چانگ‌دونگ

در بیداری رؤیا می‌بینیم

در چند سال اخیر کمتر فیلمی دیده‌ایم که از نظر وحدت لحن و یکدستی بصری با سوزاندن قابل مقایسه باشد. سوزاندن فیلمی است که دوباره به یادمان می‌آورد چه ظرفیت شوق‌انگیزی برای آفریدن قصه‌های تازه و ظرافت در روایت‌شان در شرق آسیا نهفته و هنوز می‌شود منتظر اتفاقات .هیجان‌انگیز در آن منطقه ماند

انزوا در ازدحام

به نظر می‌رسد تم مورد علاقه‌ی این فیلم‌ساز «فقدان» است. او داستان‌هایی تعریف می‌کند درباره‌ی «از دست دادن» و این‌که حالا چطور باید با آن‌چه از دست داده‌ایم کنار بیاییم، آن هم در دنیایی که چه در دوره‌ی پیشامدرن و چه زیر نقاب مدنیت امروزی، خشن و حریص است و آدم‌ها را منزوی و مطرود می‌خواهد.

اگر هنر نبود واقعیت ما را خفه می‌کرد

این فیلم، نام ساده و عجیبی دارد: ‌شعر. تا وقتی فیلم را ندیده‌اید، بعید است این اسم توجه‌تان را جلب کند و احتمالاً تصور می‌کنید اسمی است بیش از حد عام برای یک فیلم سینمایی. اما بعد از تماشای فیلم حیرت خواهید کرد از این‌که کسی توانسته واقعاً فیلمی بسازد برای کند و کاو در ماهیت شعر.

بازگشت به بهشت

بعد از دیدن سوزاندن علاقه‌مند شدم از سابقه‌ی سازنده‌ی فیلم، یعنی آقای لی چانگ‌دونگ سردربیاورم. فیلم دومش را دیدم به اسم آب‌نبات نعنایی که در سال ۱۹۹۹ ساخته شده. فیلم با تصویر مردی شروع می‌شود كه آراسته و با کت و شلوار، در یك محوطه‌ی حاشیه‌ی شهر، زیر پلی خوابیده كه قطار از رویش می‌‌گذرد.

error: Content is protected !!
به بالای صفحه بردن