بازی تاج‌و‌تخت

یک سرخوردگی بزرگ

آخرین اپیزود این سریال کاملاً حیرت‌زده‌ام کرد. مجبور شدم وسط تماشا، دکمه‌ی پاز را فشار دهم و عصبانیتم را در قالب چند جمله‌ی مفصل شرح دهم تا بتوانم ادامه دهم. این نه تنها بدترین اپیزود کل سریال بلکه یکی از بدترین پایان‌بندی‌های همه‌ی قصه‌هایی بود که تا‌به‌حال در تاریخ قصه‌گویی بشر ثبت شده.

نمی‌توانیم باور کنیم!

به این سؤال جواب داده نمی‌شود که جان اسنو به‌عنوان یک رهبر مقتدر چرا در این فصل، به طور کلی تماشاگر وقایع است. چون عاشق دنریس است؟ عاشقش نیست و در همین اپیزود اخیر این را نشان داد. چون مطیع اوست؟‌ چرا مطیع کسی است که بر خلاف منش جان اسنو دارد غیرعاقلانه و ضدبشری رفتار می‌کند؟

لغزیدن به درون لایه‌های نادیدنی

شتابی که برای تمام کردن قصه‌ای با این وسعت، این همه شخصیت و این مقدار جزئیات وجود دارد، ‌از منظر اقتصاد تولید کاملاً قابل درک است؛ هزینه‌ی تولید اپیزودهای جدید این سریال بیش از یک فیلم سینمایی پرخرج شده، اشتیاق هواداران هم به اوج رسیده، پس باید کار را تمام کرد تا زمینه برای انتشار ادامه‌ی رمان و هم‌چنین تولید «اسپین‌آف»های احتمالی فراهم شود.

شش هفته التهاب و دل‌شوره‌ی دلچسب

چیزی كه از ابتدا در این سریال مجذوبم می‌كرد آشكار بودن تعلق همه‌ی نشانه‌ها و اجزا به یك رمان پرورق و مبسوط بود. از این‌كه می‌دیدم همه‌ی نام‌ها، شخصیت‌ها، سرزمین‌ها و ماجراها دارند از دنیای پر شاخ و برگی بیرون می‌آیند كه نویسنده‌ای خلاق، سر فرصت و با حوصله طراحی‌اش كرده لذت می‌بردم.

error: Content is protected !!
به بالای صفحه بردن