سریال‌ تلویزیونی

نمی‌توانیم باور کنیم!

به این سؤال جواب داده نمی‌شود که جان اسنو به‌عنوان یک رهبر مقتدر چرا در این فصل، به طور کلی تماشاگر وقایع است. چون عاشق دنریس است؟ عاشقش نیست و در همین اپیزود اخیر این را نشان داد. چون مطیع اوست؟‌ چرا مطیع کسی است که بر خلاف منش جان اسنو دارد غیرعاقلانه و ضدبشری رفتار می‌کند؟

لغزیدن به درون لایه‌های نادیدنی

شتابی که برای تمام کردن قصه‌ای با این وسعت، این همه شخصیت و این مقدار جزئیات وجود دارد، ‌از منظر اقتصاد تولید کاملاً قابل درک است؛ هزینه‌ی تولید اپیزودهای جدید این سریال بیش از یک فیلم سینمایی پرخرج شده، اشتیاق هواداران هم به اوج رسیده، پس باید کار را تمام کرد تا زمینه برای انتشار ادامه‌ی رمان و هم‌چنین تولید «اسپین‌آف»های احتمالی فراهم شود.

شش هفته التهاب و دل‌شوره‌ی دلچسب

چیزی كه از ابتدا در این سریال مجذوبم می‌كرد آشكار بودن تعلق همه‌ی نشانه‌ها و اجزا به یك رمان پرورق و مبسوط بود. از این‌كه می‌دیدم همه‌ی نام‌ها، شخصیت‌ها، سرزمین‌ها و ماجراها دارند از دنیای پر شاخ و برگی بیرون می‌آیند كه نویسنده‌ای خلاق، سر فرصت و با حوصله طراحی‌اش كرده لذت می‌بردم.

خودکشی غافلگیرکننده‌ی یک سریال

پخش نهمین فصل سریال مرده‌های متحرک که آغاز شد با تردیدی جدی تماشای فصل تازه را شروع کردم. با تلاش برای زنده نگه داشتن امید به اپیزودهای ابتدایی تا شاید کسی راهی برای نجات سریال از مسیری که در پیش گرفته پیدا کرده باشد. اما حالا بعد از دیدن هفت اپیزود، مطمئن شده‌ام امیدواری بی‌فایده‌ای داشته‌ام.

نویسنده علیه نویسنده

تماشای مینی سریال هشت قسمتی چیزهای تیز برایم با اشتیاق فراوان آغاز شد و با سرخوردگی کلافه‌کننده‌ای به پایان رسید! ایده‌ی اصلی که وقوع جنایاتی مرموز در شهری کوچک در جنوب آمریکاست بسیار وسوسه‌کننده به نظر می‌رسید چون در اغلب اوقات از دل چنین ایده‌ای که متمرکز بر جغرافیای آن منطقه و فرهنگ مردمش است، قصه‌ها و فیلم‌های خوبی درآمده.

تراژدی دلخراش آدم‌های معمولی

استراتژی ساختاری چرنوبیل از ابتدا تا انتها متکی بر «افشاگری» است. متکی بر بهت‌زده کردن بیننده. در اولین اپیزود ما کنجکاویم ببینیم واقعه‌ای که قبلاً درباره‌ش چیزهایی شنیده‌ایم و خوانده‌ایم مگر چه ابعادی دارد که بشود درباره‌اش پنج ساعت داستان تعریف کرد. جزئیاتی که در همان اولین اپیزود می‌بینیم حس کنجکاوی ما را تبدیل می‌کند به تعلیق.

وینس گیلیگان و مسئله‌ی شر

بهتره به سال زنگ بزنی به‌عنوان اسپین‌آف سریال برکینگ بد معرفی شده. واقعاً هم یک اسپین‌آف است و در حال تعریف داستان شخصیت‌هایی است که در حاشیه‌ی وقایع مرکزی برکینگ بد قرار می‌گیرند. اما نکته‌ی درخشان قضیه این است که از نظر تماتیک، بهتره به سال زنگ بزنی ساخته شده تا تم مرکزی برکینگ بد را گسترش دهد.

مردی که آداب فراموش‌شده‌ی قصه‌گویی را بلد است

بهتره به سال زنگ بزنی برای كسانی ساخته شده كه قصه‌گویی نفیس را از قصه‌گویی ولنگار تمیز می‌دهند. این‌ همان جاست كه باید صبر داشته باشید و حواس‌تان را جمع كنید تا یك داستان‌گوی خوب ـ به قول ناباکف ـ قلعه‌ی مقوایی‌اش را به قلعه‌ای زیبا از فولاد و شیشه تبدیل کند. وینس گیلیگان همان کیمیاگر تردستی است که بلد است از مس طلا بسازد.

error: Content is protected !!
Scroll to Top